راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


دل بانو روشن بود می خواست کلبه را از نو بسازد . تصویر را می ساخت وارونه کند. این بار بانو در پشت پنجره آه نمی کشید . تبسمی کمرنگ به لب داشت . خزان کلبه رو به بهار بود. گرما و نور در انتظار کلبه بود . بوی نا و ماندگی از کلبه می رفت بوی زندگی و تازگی هر روزه مرد کلبه باور نداشت . تصویر بانو و کلبه برایش ...

ادامه مطلب

سبک کلبه ای

سبک کلبه ای سبک کلبه ای چیست؟ در این سبک همه چیز ساده گرفته می شود. نقص ها، گنجینه های معمولی و انواع مبلمان در این سبک حائز اهمیت اند. سبک کلبه ای فروتن، بی تکلف و پر از مهربانی است – ویژگی هایی که زمانی به داشتن آن ها افتخار می کردیم.چرا سبک کلبه ای؟ این سبک با ویژگی های راحت، عادی و شخصی بودنش برا ...

ادامه مطلب

حال بد

  این کلبه قشنگا گذاشتم که شما هم ببینید و حال و هوا عوض کنید.دوماخیلی خیلی خسه و حال ندارم(خانم طبایی نگی انرژی منفی نده ها)خب حالم گرفته  برا کی بگم؟مجبور شدم تو وبلاگ برا همه دوسام بگم.دلم میخواس الان تو این کلبه بودم .باور کنید خیلی خسه هسم از همه چی از همه کس.کاش میشد چند ماهی دور از همه دغدغه ها ...

ادامه مطلب

  کلبه چوبی منهمه راز من استکلبه چوبی منهمه احساس من استهمه حس من آن لحظه نابکنج آن کلبه دور از همگانشانه موی تو ای دختر زیبای نهانهمه عشق من و همه اسرار من استهمه ناز است که آن چرخش موهای تو راکه زند چنگ به دریای دلمکه نکن نازکه پریشان نکن آن آبی دریای مراکه نزن سنگ به آن برکه آرامکه نکن داد تو در جنگل ک ...

ادامه مطلب

فاطمیه

«در کوچه باد می آید،این ابتدای ویرانی است...»خبری در راه است؛خبری عظیم و واقعه ای هولناک.بادی که می وزد،آبستن عزای بزرگی است که خواهد رسید.بادی که در کوچه سرگردان است،به زودی به توفان بدل خواهد شد؛توفانی که تنها خانه تو را به لرزه درمی آورد،توفانی که تنها قصد ویرانی کلبه عشق تو را دارد؛کلبه حقیقت،کلبه و ...

ادامه مطلب

کلبه ...

بانوی کلبه لحظه ای پشت پنجره غبار گرفته کلبه ایستاد و خیره جنگل خشک و سرد شد . بانویی که خنده را فراموش کرده بود . بانو این منظره را می شناخت . انگار سال ها خودش را اینگونه دیده بود . بانویی خاکستری پوش با گیسوانی پریشان . با همین دست ها و صورت خشک و رنگ پریده . در همین دنیای بی رنگ سیاه و سفید. لحظه ا ...

ادامه مطلب

اعتماد به تنهایی

تنهایی از تو بیزار می شود،اما تو به اتاق منجمد شده ات سر میزنی ،و یک پیغام از کلبه ای در ته جنگل، چمدانت را میبندی واز مرز تاریکی ها به راه میفتی با تنهایت تنهایی کلبه را پیدا می کنی، کلبه ای که در انتظار دیوانه کردنت نشسته، و اما تو میرسی، میترسی اما در را میزنی، تاریکی لبخند میزند، و تو هِر هِر کنان ...

ادامه مطلب

کلبه ام رو به ...

کلبه ام رو به تماشاست اگر بگذارندو کسی بر لب دریاست اگر بگذارندسمت شرق است نگاه تو اگر بر خیزیمحرم و قبله همینجاست اگر بگذارندقامت عشق بلند است اگر بنشینیمسایه اش رو به دل ماست اگر بگذارندکوچه لبریز هیاهوست حواست باشدماه از پنجره پیداست اگر بگذارندکوله بارم همه خالیست،سبکتر بهترمقصدم کوچه ی لیلاست اگر ب ...

ادامه مطلب

ترفند خوابیدن کارگر بیرون از کلبه در بازی کلش

بسمی تعالی           زمانی که کارگر شما بیکار باشد به داخل کلبه میرود و میخوابد. شما با تکان دادن کلبه میتوانید او را ببینید.   اما شاید بخواهید کاری کنید که او بیرون از کلبه بخوابد تا تعداد کارگر های بیکار خود را بدانید.   در این مطلب ترفند خوابیدن کارگر بیرون از کلبه در بازی کلش را برای شما آماده ...

ادامه مطلب

کلبه

                                                                             کلبه ای ساخته ام پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه رنگ دیوار اتاقش یاسی عکس لبخند تو آویخته ام روی ایوان حیاط که چراغ شب تنهایی من نور چشمان پر از شوق توست...       ...

ادامه مطلب

نشانى

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو میفرستم:   در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی  قدم بگذار،خیابان غربت را پیدا کن و    وارد کوچه پس کوچه های   تنهایی شو!کلبه غریبی ام را پیدا کن،کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب   ارزوهای رنگی ام!در کلبه را   باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!حریر غمش را کنار ...

ادامه مطلب

نشانی من...

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو مینویسم در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کناره مرداب ارزوهای رنگی ام در کلبه ای را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بز ...

ادامه مطلب

دلم تورو میخواد

دلم گاهییک کلبه می خواهدیک کلبه ی چوبیکناردریاشایدهم وسط جنگلدلم بوی چوب باران خورده ی غم گرفته می خواهدیک دنیاآرامشیک بغل عشقاماامشب زیرنورنقره ای گون مهتابدرست همان زمان که خیالت پهن میشودبرصحنه ی چشمانمدلم گرمای وجودت راصدای گرمت رابرپیکره ی گوشم می خواهددلم بوسه های پاکت رابرگونه های ازشرم سرخ شده ام ...

ادامه مطلب

دوستت دارم

سلام چشمان مریم سلام مهربانی سلام ای همه احساس سلام ای همه عشق و نجابت به کلبه ی عاشقی ام خوش آمدی می شنوی؟ عطر نگاهت اینجا پیچیده اینجا کلمات بوی تو را می دهند دیوار های این کلبه معتاد حضور تو ان اینجا ارتباط عجیبیست بین قلب من چشمان تو در و دیوار اینجا بسان زاهدی غبار گرفته تسبیح در دست ذکر شب و روز آن ...

ادامه مطلب

اما نشد

خواستم ای گل فراموشت کنم ، اما نشد این دل دیوانه را عاقل کنم ، اما نشد کلبه ای من ساخم بهر دلت با خشت جان خواستم این کلبه را ویران کنم ، اما نشد شعله ای افروختی در جان من ، جانان من خواستم این شعله را خاموش کنم ، اما نشد مرغ عشقی بوده ام من در دل زیبای تو خواستم من از دلت هجرت کنم ، اما نشد عاشقت هس ...

ادامه مطلب

اما نشد

خواستم ای گل فراموشت کنم ، اما نشد این دل دیوانه را عاقل کنم ، اما نشد کلبه ای من ساخم بهر دلت با خشت جان خواستم این کلبه را ویران کنم ، اما نشد شعله ای افروختی در جان من ، جانان من خواستم این شعله را خاموش کنم ، اما نشد مرغ عشقی بوده ام من در دل زیبای تو خواستم من از دلت هجرت کنم ، اما نشد عاشقت هس ...

ادامه مطلب

تولد

خیلی وقته نبودم ننوشتم  یادش بخیر اینجا یه زمانی برام کلبه ی کوچک عشق بود دوست داشتم اینجارو هنوزم دوست دارم حداقل اینجا هرچی دوست داشتی مینویسی  کمتر کسی می خونه نظر میده  چون همه فراموش کردن اینجا یه زمانی کلبه ی عاشق ها بود. کمتر 7 روز دیگه مونده به تولدم پس تولدم مبارک  ...

ادامه مطلب

«خبری در راه است»

  «در کوچه باد می‌آید، این ابتدای ویرانی است...».خبری در راه است؛ خبری عظیم و واقعه‌ای هولناک. بادی که می‌وزد، آبستن عزای بزرگی است که خواهد رسید. بادی که در کوچه سرگردان است، به زودی به توفان بدل خواهد شد؛ توفانی که تنها خانه تو را به لرزه درمی‌آورد، توفانی که تنها قصد ویرانی کلبه عشق را دارد؛ کلبه حقیقت ...

ادامه مطلب

سلامی دوباره به دوستای مجازی خوبم

بعد از کلی وقت که واقعا از بلگفا نا امید شده بودم امشب دلم بدجور واسه کلبه ی تنهاییام تنگ شد... راستش فک کنم اولین باره خدا در عرض چند دقیقه آرزومو برآورده میکنه!! تا صفحه وبلاگم باز شد انگار بچه ای که از مادرش جداش کرده باشن و الان بعد از کلی وقت بهش  اجازه ملاقات دادن پر در آوردم.اشکم تبدیل شد به لب ...

ادامه مطلب

بدو، زودتر فرار کن. اینجا هیچی نمونده

بارون تازه بند اومده بود. نورِ کمی از لایِ شاخ و برگِ انبوه، رو کلبه افتاده بود. سخت میتونستم ببینمش. صدایِ دارکوب از خیلی دورتر میومد ، خیلی دورتر. تبرِ زمختی ، رو نیم تنه یِ قطع شده یه درخت گیر کرده بود. یه صندلی کهنه رو سنگفرشِ دست ساز جلو کلبه، مشغول پوسیدن بود. از دودکش چیزی بیرون نمیومد. فانوسِ جلو ...

ادامه مطلب

پس از ....

سلام یه روز اومدم این جا رو آپ کنم روزی که خوشحال بودم از اینکه بالاخره بلاگفا درست شده اما اتفاقی که افتاد قابل پیش بینیه حذف تمام اطلاعات یک ساله!!! اون قدر اون لحظه ناراحت شدم که گفتم بی خیال نوشتن     الان من متفاوتم!! تغییر کردم! اما این جا هنوزم کلبه ی منه یه کلبه که دیواراش یه زمانی پناه بود من از این ...

ادامه مطلب

امشب بدلم جایتو بود پاننهادی آغوش گرم خویش بمن وا ننهادی ازبسکه ای عشق جفا از بدید م به رخنه ای صیاد مدوا ننهادی ماندی بفراق این تن آزرده به حالم یک بوسه مستانه به لب ها ننها دی وین کلبه ویرانه دل ی را دوا کن جانانه چرا مقدم زیبا ننهادی ای عشق صفا واله وشیدا شد ام من یک گام بدین کلبه (جویا) ننهادی ...

ادامه مطلب

افسونگر

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسمباده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسمشمع در مکتب عشاق که شد چله نشینسوختن را زمن آموخت به پروانه قسمچون پریشانی زلفت که کند رقص حریرپیچ وتابی به دل انگیخته برشانه قسمتو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکستبازافزود تو را جلوه به آینه قسمبی تومتروکه وبی رهگذرست کلبه منبا تو آباد ...

ادامه مطلب

کوه سوخته

پنج شنبه 17 دی 94 ساعت 10و نیم صبح ، رضا اومد خونه و وسایلم رو جمع کردم و رفتیم کفاشی کفشامو گرفتم؛ نهار رو خونه رضا خوردیم و رفتیم اول سراغ یاسر مهدیان ، بعدش حسین اسدی و بعدشم محمد صالحی ، مسیر شلمزار رو در پیش گرفتیم و رفتیم دستنا جلوی منزل مهدی شیخی ، ماشین رضا رو پارک کردیم توی حیاط منزلشون و پیاده راه ا ...

ادامه مطلب

حاله این روزای من...

4 روزه نخوابیدم...   دارم به معنای واقعی میمیرم   انقد به خدا التماس کردم تا اخرش رمز وب یادم اومد   اینجا میشه دفتر خاطرات من    دفتره روزای دلتنگیم   کلبه ای که دو نفره با عشق ساخته شد    و خراب شد ...   من هنوز دارم تو خرابه هاش زندگی میکنم    کلبه ای که جز من هیشکی بهش سرنمیزنه   حتی صاحب اصلیش ...

ادامه مطلب

آغوش مهتاب

مهتاب در آغوشم بی تابی میکند هرگاه نام تو بر چشمه سار زبانم جاری میشود...خودم را بی مهابا به دوش موجهای سرگردان رودخانه می اندازم تا مرا ببرد به سرزمین چشمهایت... همان سرزمینی که پر از خاطرات با تو بودن است... وقتی پایم را از زورق مهتاب بیرون می گذارم ، کلبه ی آرزو هامان با همان بوی آشنای گل یاس در حلقه چشمهایم ...

ادامه مطلب

دوستت دارم

اینبار.... در این شب ابری... در کنار انبوهی از اندوه مشکلات... کلبه ای ساختم  کلبه ای که دور تا دورش را دیواری بلـــــند از خاطره هایمان فرا گرفته است  آری... در شبی به بلنـــدیه یلــدا .... کلبه ای از جنس عشق و حسرت .... در گوشه ای از این شکجنگاه ..  اسیری تو را صدا میزند ... در انتهای دوستت دارم هایش     ...

ادامه مطلب

دوستت دارم

باغچه ی خاکستری دوستت دارم اینبار.... در این شب ابری... در کنار انبوهی از اندوه مشکلات... کلبه ای ساختم  کلبه ای که دور تا دورش را دیواری بلـــــند از خاطره هایمان فرا گرفته است  آری... در شبی به بلنـــدیه یلــدا .... کلبه ای از جنس عشق و حسرت .... در گوشه ای از این شکنجه گاه...  اسیری تو را صدا میزند . ...

ادامه مطلب

کلبه عشق

کلبه عشق؛ یکی بود یکی نبود       زیر گنبد کبودتوی این شهرقشنگ      یه روزی هیچی نبود دیوارامون گلی بود      تلفن هندلی بودکارامون هردلی بود      گازمون کپسولی بودبرقمون چراغ سیمی     لامپ هامونم قدیمیقفل درها خفتی بود       یخچالامون نفتی بودهرچی بود خوش بود دلا       بیخیال مشکلازیلوهامون شد قالی        همه چی ...

ادامه مطلب

شعری از قیصر امین پور

یک کلبه ی خراب و کمی پنجره قیصر امین پور یک کلبه ی خراب و کمی پنجرهیک ذره آفتاب و کمی پنجرهای کاش جای این همه دیوار و سنگآیینه بود  و آب و کمی پنجرهدر این سیاه چال سراسر سوالچشم و دلی مجاب و کمی پنجرهبویی ز نان و گل به همه می رسیدبا برگی از کتاب و کمی پنجرهموسیقی سکوت شب و بوی سیبیک قطعه شعر ناب و ک ...

ادامه مطلب

من..و...تنهایی..

ناشناسی که نوشته ام تورا دلتنگ کرد... درد دلت با من یکیست... کاش سراغ کلبه ام می امدی...       این روزها  دورار دو زیاد به کلبه یخ زده ام  سر میزنم... میگویم یخ زده...  آخر روزی  گرمایی داشت و نوری..یادش بخیر... آن روزها در در دل آن جنگل من بودمو همان کلبه  کوچک...مینشستم بر روی صندلی چوبی قدیمی که  تنها یادگار مادر بزرگم بود... ...

ادامه مطلب

کــلــبـــه ی تـــنـــهـــایـــی

شب شده استبرف جنگل را کاملا سفید پوش کرده استهیزم های جمع کرده در کنار کلبه را می آورم و در شومینه ی کلبه میریزم ظرف شیر را کنار حرارت آتش شومینه میگذارم تا گرم شود. روی صندلی چوبی  کنار شومینه میشینم و تقویمم را برای نوشتن به دست میگیرم. تنها صدایی که به گوشم میرسد صدای سوختن چوب ها و گاهی هم صدای ز ...

ادامه مطلب

12

ماهی من؛   انگار کسی قبل از ما این زندگی را زیسته است؛ من به تک تک ثانیه ها مشکوکم؛ به همه ی ساعت های آویزان. انگار شاعری غزل ما را گفت و خداوند سپس خلق کرد. حکایت شبی که تو اون شرکت خراب شده باهم گیلاس به گیلاس زدیم و تا صبح دم معاشقه کردیم، اما امان از چشم های خیس تو و قلب پر تپش من....؛ باور نمی کنی؟ ...

ادامه مطلب

گمشده

دخترک هراسان در حال فرار بود،عرق بر پیشانی او نشسته بود و هوا تاریک بود به طوری که دخترک حتی از دیدن جلو پای خود عاجز بود،نگرانی را میتوان حتی از چشمان او خواند،در راه بار ها به دلیل سرعت او در دویدنش،کفش های خندان او از پاهایش در میامدند، همانطور که می دوید نوری لابه لای درختان توجه اش را جلب کرد،پ ...

ادامه مطلب

دانلود رمان کلبه آن سوی باغ

دانلود رمان کلبه آن سوی باغدانلود رمان کلبه آن سوی باغ اثر : ناهید سلیمان خانی بخشی از رمان کلبه های آن سوی باغ اثر ناهید سلیمان خانی : چند ساعتی می شد که ستیغ آفتاب از لای درز پرده ی اتاقم بر روی بالشم تابیده بود و کم کم داشت به سمت صورتم سر می خورد . جشم بسته حرارتش را احساس می کردم و عصابم از ای خورد ...

ادامه مطلب

دلنوشته

سلام مجدد خب میخوام ادامه داستان این وبلاگ خب خوش بودیم هر وقت هم از هم دلخور بودیم این جا می نوشتیم من که همیشه دلم تنگ میشد و زود میرفتم از دلش در میاوردم، به هم قول داده بودیم از هم ناراحت نشیم فقط دلخوری اونم کوچیک قرار بود اگه دلخور شدیم به هم بگیم متاسفانه کلی از مطالب وبلاگ تقریبا مطالب یه سال و نی ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1